Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for 22 اکتبر 2008

غوغای مه گرفته

پاییز بدون درخت برای من قابل تصور نیست. این درختها هستند که با برگهای رنگینشان پاییز را معنا می کنند. با وقار ، مرگ برگهای سبزشان را به تماشا می نشینند ولی مثل آسمان پاییزی گریه نمی کنند. اگر درختان نبودند پاییز زیبا نبود. وقت آنست که درختان تابستانی پر هیاهو، کمی با خود خلوت کنند و آرام گیرند . پذیرش جریان زندگی هنر والایی است.

نوشته زیر مربوط به هشت سال پیش است و آن پاییز ، گذشته است.

راه رفتن

زیر آسمانی یک دست خاکستری

با دستهای پنهان شده در جیب

و نفسهایی که بخار می شوند،

برایم فرصتی است

تا دوباره باز پس بگیرم

تنهایی ام را

از هیاهوی روزها.


در غروبهای ابری پاییز

تنها نشستن

و لیوان چای داغ را در دستها فشردن

بهانه ای است

تا بارها و بارها مرور کنم

شعرهای نهفته در قلبم را.

گم شدن

در کوچه های سرد

و نجوای قطره های باران

با برگهای زرد،

تکرار حسرت بی تسلایی است

تا هر چه تلخ تر سرزنش کنم

این خسته تاریک را،

که از باور معجزه ای ترسید.


-در این غوغای مه گرفته

کاش گم نمی شدم.

Read Full Post »