Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for نوامبر 2008

لقمان را گفتند:

ادب از که آموختی؟

گفت: از بی‌ادبان.

این روزها

منجیان و ناصحان

ادیبان و نادیان عدل

شوربختان و صاحبان جاه

همگی آموزگار ما هستند.

با ‌ادب، راستگو و شریف،

مردمی که ما شده‌ایم.

Read Full Post »

در خزان

برگهای رنگین

چه شادمان به مرگ می‌خندند.

آراسته به زیباترین جامه‌های رنگارنگ

مرگ را جشن می‌گیرند.

برگهای خوشرنگ و زیبا،

جهان را

و باغها را،

چشمها را و دلها را،

به میهمانی بازی نور با رنگ و شور با جان،

دعوت می‌کنند.

دست در دستان نسیم سرخوشانه می‌رقصند

و رها درآغوش باد

درخت را بدرود می‌گویند.

به گاه مرگ می‌خندند

و راز خود را آرام

با درختان،نجوا می‌کنند.

» ما در ریشه ها و شاخه هایتان

تا همیشه زنده‌ایم.»

هیچ بهاری در زیبایی، حریف پاییز نمی‌شود.

Read Full Post »

گاهی تمام صداها در دریای سکوت غرق می‌شوند.

.

.

.

.

برای این سرگشته مبهوت

حسرت

چه تلخ معنا می‌کند

تنهایی‌ را.


در ورای این ابرهای تیره

چه بی‌تابانه می‌جوید

خورشیدش را.


که جنون نجیبش

هنوز خاطره نور دارد.

Read Full Post »