Feeds:
نوشته
دیدگاه

Posts Tagged ‘پاییز ، شعر،’

آفتاب پاییز

دیروز هنگام وبگردی مطلبی را اینجا دیدم و نظری دادم و پاسخی گرفتم که آشکار کرد ارزش یک لیوان چای داغ را  بر شاد سازی روح و روان.  سپس یاد شعری افتادم که هفت سال پیش گفته بودم و در آن اشاره ای شده به چای، بخصوص وقتی که در آفتاب ملایم پاییز نشسته باشی و خیره شده باشی به بازی رقص بخار آن در نور آفتاب.

می خندی

اماٌ نمی درخشی.

غمی را می خوانم

در شعر چشمهایت.

و دریایی از سکوت؛

که نگاهت

چون قایقی سرگردان،

بر آن شناور است.

خیره می مانم

بر لیوان چای داغ،

و بخار آن که می رقصد

در نور آفتاب.

پ.ن:

با توجه به نکته سنجی آقا جواد،  در نظری که فرستاده بود؛ تغییر کوچکی در سطر پیش از آخر شعردادم.

پیش از تصحیح:  و بخاری که می رقصد

پس از تصحیح :و بخار آن که می رقصد

Read Full Post »